تبليغاتX
**یک نفس عشق**

پنجشنبه 24 شهریور1390

دوست ی

سلام آدما گاهی خیلی از دست من ازیت میشن امید دارم ببخشند .


بمونه رو دستم بدونه تو یه دل پرپر

سخته که برسم من یه روز به این باور


نوشته شده توسط نیما وثوق در 4:45 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 13 فروردین1390

تمامی وجود

آیا كلبه شما هم در حال سوختن است؟
تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، با بيقراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد.
سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟»
صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.
مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟»
آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!»
آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها به خوبی پيش نمی‌روند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج.
دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.
برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود می‌گوييم، خداوند پاسخ مثبتي دارد،

تو گفتی «آن غير ممكن است»، خداوند پاسخ داد «همه چيز ممكن است»،

تو گفتی «هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»،

تو گفتی «من بسيار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»،

تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من كافی است»،

تو گفتی «من نمی‌توانم مشكلات را حل كنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدايت خواهم كرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر كاری را با من می‌توانی به انجام برسانی»،

تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پيدا خواهد كرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام»،

تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»،

تو گفتی «من هميشه نگران و نااميدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هايت را به دوش من بگذار،»

تو گفتی «من به اندازه كافی ايمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به يك اندازه ايمان داده ام»،

تو گفتی «من به اندازه كافی باهوش نيستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»،

تو گفتی «من احساس تنهايی می‌كنم»، خداوند پاسخ داد
«من هرگز تو را ترك نخواهم كرد»،
نوشته شده توسط نیما وثوق در 11:51 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 13 فروردین1390

هنگام بهار است

هنگام بهار است و جهان چون بت فرخار

خیز ای بت فرخار بیار آن گل بیخار

در پرتو الطاف ایزد منان ،

نوروز فرخنده بر روزگار خرمتان مبارک

و

بهار شوق انگیز بر قامت سبز وجودتان

شکوفه باران باد.

لبتان پر خنده

قلبتان از مهر آکنده

دولتتان پاینده

ونوروزتان فرخنده باد

نوشته شده توسط نیما وثوق در 11:36 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 13 فروردین1390

مدیریت

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید و رمز را وارد کنید و رمز را وارد کنید

با تشکر مدیریت                       بروز 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نیما وثوق در 11:31 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 9 دی1389

عاشقانه های 24

من يه اس ام اس کوچيکم ، از گوشي صاحبم فرار کردم ، اومدم بگم که اون تورو خيلي دوست داره ، الان بايد برگردم، به اون چي بگم؟

فرقي نميکنه گودال کوچک باشي يا درياي بيکران ، زلال که باشي آسمان در تو پيداست

چقدر روح محتاج لحظاتي است که در آن هيچ کس نباشد !

وقتي تنها شدي ، بدون خدا همه رو بيرون کرده که فقط خودت باشي و خودش

دوري فقط تعبيري است که فاصله ها از ما دارند ، اما بيخبرند از نزديکي دلهايمان

هرگز به ديگران اجازه نده قلم خودخواهي دست گيرند ، دفتر سرنوشت را ورق زنند ، خاطراتت را پاک کنند و در پايانش بنويسند قسمت نبود !!

خدايا کمک کن ديرتر برنجيم ، زودتر ببخشيم ، کمتر قضاوت کنيم ، و بيشتر فرصت دهيم

جهان بي دوستان زندان جان است ... صفاي زندگي با دوستان است

شايد دوري بهانه خوبي براي بي خبري باشد ، اما دليل خوبي براي فراموشي نيست

رنگين کمان هميشه پاداش کساني است که تا آخرين لحظه زير باران مي مانند

گاهي اوقات از نردبان بالا ميري تا دستاي خدا رو بگيري ، غافل از اينکه خدا همون پايين ايستاده و نردبان رو نگه داشته است

افسار دلم دست خدا بود چنين شد ... اي واي اگر دست خودم بود چه مي شد؟ ... مقصود دلم مهر و وفا بود چنين گشت ... گر مقصد من جور و جفا بود چه مي شد؟

يادت اي دوست بخير ... بهترينم ، خوبي ؟ ... خبري نيست ز تو ... دل من ميخواهد ... که بداني بي تو ... دلم اندازه دنيا تنگ است ... مي سپارم همه زندگيت را به خدا

پيامي ميزنم اينک برايت ... به جبران پيامهاي زيادت ... از اين بابت پيامي ميفرستم ... بداني بنده هم ياد هستم بيادت!

دوستان با وفا سايه گستر لحظه هاي تلخ و شيرين روزگارند .... سايه ات برقرار ...

براي ماندن هميشه بودن لازم نيست ، گاهي بايد رفت تا براي هميشه ماند

تو رو خدا با اين همه نظراتتون منو شرمنده نکنين !!! خداييش خجالت نميکشين ؟ فقط بلدين بخونين ؟!!!
نوشته شده توسط نیما وثوق در 11:21 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 21 آذر1389

محرم و عاشورا از دیدگاه بزرگان

 دکتر شریعتی: حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود، اما افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را         نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی نامیدند.
دیدم عدهای مرده ی متحرک را بر یک زنده ی همیشه جاوید عزاداری می کنند.
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که ازاده زیست.
آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید زینبی کنند و کرنه یزیدی اند.


ـ مهاتماگاندي (رهبر استقلال هند): من زندگي امام حسين، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خوانده‌ام و توجه كافي به صفحات كربلا نموده‌ام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستي از امام حسين پيروي كند.
 
ـ محمد علي جناح (قائد اعظم پاكستان): هيچ نمونه‌اي از شجاعت، بهتر از آنكه امام حسين از لحاظ فداكاري و تهور نشان داد در عالم پيدا نمي‌شود. به عقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدي كه خود را در سرزمين عراق قربان كرد پيروي نمايد.
 
ـ چارلزديكنز (نويسنده معروف انگليسي): اگر منظور امام حسين جنگ در راه خواسته‌هاي دنيايي بود، من نمي‌فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حكم مي‌نمايد كه او فقط به خاطر اسلام، فداكاري خويش را انجام داد.
 
ـ توماس كارلايل (فيلسوف و مورخ انگيسي): بهترين درسي كه از تراژدي كربلا مي‌گيريم، اين است كه حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوق عددي در جايي كه حق با باطل رو برو مي‌شود اهميت ندارد و پيروزي حسين با وجود اقليتي كه داشت، باعث شگفتي من است.
 
ـ ادوارد براون (مستشرق معروف انگليسي): آيا قلبي پيدا مي‌شود كه وقتي درباره كربلا سخن مي‌شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتي غير مسلمانان نيز نمي‌توانند پاكي روحي را كه در اين جنگ اسلامي در تحت لواي آن انجام گرفت انكار كنند.
 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط نیما وثوق در 1:47 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 21 آذر1389

محرم

خاك، خونْ آغشته لبْ تشنگان كربلاست

آخر اي چشم بلابين ! جوي خونبارت، كجاست ؟

جز به چشم و چهره، مسپَر خاك اين ره كآن همه

نرگس چشم و گل رخسار آل مصطفي ست

اي دل بي صبر من ! آرام گير اينجا، دمي

كاندرين جا منزل آرامِ جان مرتضي ست

اي كه زوّار ملايك را، جنابت مقصدست

وي كه مجموع خلايق را، ضميرت پيشوا است

در حقِ باب شما آمد: عَلي بابُها

هر كجا فصلي درين باب ست، در باب شماست

هر كس از باطل، به جايي التجايي مي كند

ز آن ميان، ما را جناب آل حيدر مُلتَجي ست

كوري چشم مخالف، من حسيني مذهبم

راه حق اين است و، نتوانم نهفتن راه راست

اي چو دريا خشكْ لب ! لب تشنگان رحمتيم

آب رويي دِه به ما كآب همه عالم، تو راست

جوهر آب فرات از خون پاكان گشت لعل

اين زمان، آن آب خونين همچنان در چشم ماست

يا امامَ المتَّقين ! ما مفلسان طاعتيم

يك قبولت، صد چو ما را تا ابد برگ و نوا است

يا امامَ المسلمين ! از ما عنايت وامگير

خود تو مي داني كه سلمان بنده آل عباست

نسبت من با شما اكنون، درين ابيات نيست

مصطفي فرمود: سلمان هم ز اهل بيت ماست

نوشته شده توسط نیما وثوق در 1:1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •